فصلنامه افق طلائی سلامت

معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی زابل

وجدان درد

وجدان درد

روح ا... دهمرده، یه کارمند بهداشتی

 از وقتی که پسر خاله ام استخون پاش از سه نقطه شکست و دکترا علتش رو تشخیص داده بودند و باعث تعجب همه شده بود که این فردی که از لحاظ مالی توانایی خرید، شیر و لبنیات رو داره، مبتلا به پوکی استخوان شده  باشه.....

 

از زمانی که یکی از بزرگای فامیل که دستی در مردم داری های منطقه هم داشت با وجود سن کمتر از 50 سال دچار


سکته شده و خونه نشین شده...

 

و یا از همه بدتر از روزی که در مراسم تشیع جنازه یکی از دوستان شرکت کردم و علاوه برتاثر، کلی معطل شدیم تا یکی از پاهاشو که  به علت زخم پای دیابتی، 3 روز  قبل از مرگش قطع کرده بودن و در یک گوشه دیگه قبرستون دفن کرده بودن رو نبش کرده و بیارن همراه جسدش دفن کنن... 

 

یه فکرایی ذهنمو مشغول کرده !!! با خودم فکر می کنم:

آیا من، نه به عنوان یک فامیل و دوست، بلکه به عنوان یک کارمند بهداشتی نمی تونستم نقش کوچیکی در عدم بروز چنین مشکلاتی در جامعه خودم داشته باشم...

آیا به اندازه بهورزایی که با توصیه های ساده ای همچون تغییر شیوه زندگی(تحرک، تغذیه سالم، کنترل وزن و...) مردم منطقه شون رو در مورد سلامت حساس میکنن...

یا همکارای پزشک و کاردانی که در جلسات آموزشی جهت مردم منطقه شون حقایقی از خود مراقبتی، وضعیت سلامتی و سیر بیماری ها رو میگن...

یا کارشناسایی که با وجود مشکلات موجود با ارسال یک پیام کوتاه تحت عنوان " از فشار خون خود مطلع باشید" یا نصب یک پلاکارد سر چهارراه با عنوان " مراقبت در قبال دیابت برای همه"سعی در افزایش آگاهی و در نهایت اصلاح رفتار جامعه رو دارن، به مردم منطقه، دوستان و آشنایانم آگاهی بدم.

مدتی هست به این نتیجه رسیدم که منٍ کارمند بهداشتی میتونم در جلوگیری از بروز بعضی بیماری ها و عوارض ناشی از اونها سهمی هرچند کوچیک داشته باشم و به خودم و همکارایی که شاید سوالاتی ذهن اونا رو هم مشغول کرده این امیدواری رو بدم که هنوز هم دیر نشده و ما می تونیم از همین لحظه دوباره شروع کنیم، شروعی دوباره برای جلوگیری از بیماری حتی یه نفر و شاید شروعی دوباره برای جلوگیری از وجدان درد ...

[ ۱۳٩۳/٦/٢٩ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ حسینعلی ستوده ]

[ نظرات () ]