مهارت حل مسئله

تهیه و تنظیم: نورعلی اصغری، رضا ایمانخواه کارشناسان ارشد روانشناسی - فاطمه میر کارشناس تحول اداری دانشگاه علوم پزشکی 

منبع : مهارت های حل مساله ، خسرو امیر حسینی، انتشارات عارف

تصمیم گیری بخشی از زندگی هر روزه ما است. برخی تصمیم ها در زندگی روزمره به قدری تکرار شده اند که زمان اندکی برای فکر کردن به آنها صرف می شود. برخی نیز شاید یکبار اتفاق می افتند اما تاثیرات عمیقی در زندگی دارند مانند انتخاب رشته تحصیلی،شغل وهمسر.

حل مشکل و تصمیم گیری نوعی مهارت است،مهارتی که


 

مهارت حل مسئله

 

تهیه و تنظیم: نورعلی اصغری، رضا ایمانخواه کارشناسان ارشد روانشناسی - فاطمه میر کارشناس تحول اداری دانشگاه علوم پزشکی 

 

منبع : مهارت های حل مساله ، خسرو امیر حسینی، انتشارات عارف

 

تصمیم گیری بخشی از زندگی هر روزه ما است. برخی تصمیم ها در زندگی روزمره به قدری تکرار شده اند که زمان اندکی برای فکر کردن به آنها صرف می شود. برخی نیز شاید یکبار اتفاق می افتند اما تاثیرات عمیقی در زندگی دارند مانند انتخاب رشته تحصیلی،شغل وهمسر.

 

حل مشکل و تصمیم گیری نوعی مهارت است،مهارتی که می توان آموخت و تمرین کرد. تحقیقات بسیاری در سطح جهان نشانمی دهد که ضعف یا ناتوانی در مهارت حل مسئله با مشکلات و مسائل مهم بهداشتی و اجتماعی مرتبط است، از جمله خودکشی،اعتیاد،بی بند و باری،ابتلا به ایدز و....  . همچنین تحقیقات نشان می دهند هر چه فرد مهارت حل مسئله قوی تری داشته باشد به همان اندازه در زندگی خود موفق تر و سالم تر خواهد بود.

 

چند اصل در مورد حل مسئله

 

1)افراد بر اساس تجربه، مهارت ها، شخصیت و نگرش و... به مسائل پاسخ می دهند.

 

2) درست است که همه از یک روش ثابتی استفاده نمی کنند اما در شیوه ی حل مساله شباهت های وجود دارد.

 

3)همه ما در یک مورد شبیه به هم هستیم و آن خلاقیت است

 

4)چگونگی حل مساله رابطه معناداری با کیفیت زندگی دارد.

 

5) شیوه ی حل مساله یاد گرفتنی است.

 

کاربرد حل مسئله

 

1) مطالعات نشان داده اند که افرادی که با مهارت حل مسأله آشنا بوده و آن را در زندگی روزمره شان بکار می بندند، استرس یا فشار روانی کمتری را در زندگی روزمره شان بکار می بندند،

 

2)افراد در مواجهه  باموقعیت های دشوار چگونه می توانند به شیوه ای صحیح  عمل کنند و با نیروی فکر خود با مشکلات غیر قابل اجتناب زندگی کنار بیایند. در واقع توانایی حل موفقیت آمیز مسائلارتباط نیرومندی با سلامت روان افراد دارد.

 

باورهای غلطی که در جامعه وجود دارد :

 

- انسان قوی در زندگی خود دچار مشکل نمی شود.

 

- دچار مشکلات شدن نشان دهنده ضعف و ناتوانی است.

 

- اگر انسان درست عمل کند هیچ گاه در زندگی خود با مشکلی مواجه نمی شود.

 

- اگر مشکلی وجود دارد حتمامقصری هم وجود دارد و باید مقصر را شناخت و تنبیه کرد.

 

- به مشکل بر خوردن نشان دهنده بی لیاقتی و ناتوانی فرد است.

 

- مشکلات یا برخی از مشکلات را نمی توان حل کرد .

 

اهداف آموزش مهارتهای زندگی

 

  • شناسایی موقعیتهای انتخاب در زندگی.

  • شناسایی اهمیت انتخاب و تصمیم گیری در زندگی.

  • درک عواملی که بر انتخاب و تصمیم گیری اثرگذارند.

  • یافتن شیوه هایی ساده و کاربردی برای تصمیم گیری.

  • اخذ تصمیماتی مناسب.

  • ارزیابی مجدد آنها .

 

سه نکته مهم در مورد مهارت حل مسئله:

 

نکته اول:اغلب افرادی که درمانده و ناتوان می شوند،به این دلیل است که به طور انعطاف ناپذیری تنها از یک راه حل برای مشکلات مختلف استفاده می کنند.وقتی این راه حل موثر واقع نمی شود،آنها راه حلهای دیگر را امتحان نمی کنند.

 

نکته دوم:گاهی استفاده از یک راه حل جدید و کاملا“متفاوت در بر خورد با مشکلات بسیار سودمند و موثر است،این امر به خصوص در برخورد با دیگران  صدق میکند. بهترین مسئله گشاها کسانی هستند که خلاقند و از زوایای مختلف به مشکل می نگرند.

 

نکته سوم:از دو روش مقابله ای زیر استفاده نکنید:

 

الف- پاسخ سرکوبگرانه                     ب- پاسخ واکنشی

 

مثالهایی از پاسخ سرکوبگرانه:به جای اینکه وقت خود را صرف حل مشکل کنم،صرف انجام فعالیتهای دیگر که به مشکلم ارتباطی ندارد،می کنم.

 

- من حتی از فکر کردن به مشکلم اجتناب می کنم.

 

مثالهایی از پاسخ واکنشی:قبل از حادتر شدن مشکل سریع اقدام می کنم.

 

- از تجربیات قدیمی خود برای حل مشکلات جدید استفاده می کنم.

 

- درباره مشکلاتم بیشتر فکر می کنم و بر قسمتهایی از آن زیاد تاکید می کنم.

 

حل مسئله دارای مراحل زیر است :

 

1-پذیرش موقعیت:

 

قدم اول در حل مشکل این است که شخص این ادراک را در خود پرورش دهد که "تو می توانی مشکلت را حل کنی".

 

مسئله گشاهای موفق، موقعیت مشکل زا را به عنوان بخشی از زندگی تلقی میکنند. بهتر است به خود بگوییم "بخشی از زندگی مواجه شدن با مشکلات است،وقتی با مشکلی مواجه می شوم باید آرام و خونسرد باشم و برای انتخاب بهترین راه حل ممکن بر مهارتهای حل مسئله تکیه کنم".

 

هر کسی در زندگی با مشکل روبه رو می شود و بنابراین باید با روشن بینی در فکر حل آن بود.

 

نکته مهم و اساسی دیگر آن است که مشکلات فاجعه آمیز تلقی نشوند (از کاه کوه می سازند).هنگامی که فرد به این نکته برسد که "با این مشکل رو به رو شده ام باید چه کار کنم، تا مشکلم حل شود".

 

مثال کاربردی: والدینی را در نظر بگیرید که چون از معتاد شدن فرزندشان بسیار نگران و هراسان هستند، با وجود آنکه عوامل زمینه ساز اعتیاد نیز در فرزندشان وجود دارد، اما نمی خواهنداحتمال بدهند که این مشکل ممکن است در خانواده آنها ایجاد شود و باید برای آن چاره ای بیندیشند.آنهاابتدا مشکل افت تحصیلی فرزندشان را نادیده می گیرند، مشکل رفت و آمدها و دوستان ناباب فرزندشان را انکار می کنندو شاید سیگار کشیدن او را نیز تحمل کنند، اما در نهایت زمانی می رسد که این نوجوان در دام اعتیاد گرفتار شده و مشکل به آسانی قابل حل نخواهد بود.

 

2-تعریف مسئله:

 

اولین کاری که در مواقع  مواجه شدن با یک مشکل می توان انجام داد،شناخت دقیق مسئله است. در واقع تا صورت مسئله به درستی روشن و آشکار نباشد نمی توان آن را حل کرد. هنگامی که مشکل به درستی روشن شود، آنگاه فرد وارد مرحله سوم می شود. افراد معمولاً به برداشتی که از مشکل دارند پاسخ می دهند، نه به آنچه که واقعاً رخ داده است. از این رو ابتدا سعی کنید درباره آنچه که از آن به عنوان "مشکل" یاد می کنید، اطلاعات بیشتر و دقیقتری بدست بیاورید.

 

سوالات در مرحله تعریف مشکل:

 

*چه چیزهایی پیش آمده که باعث شده شما پی ببرید یک "مشکل" وجود دارد؟

 

*مشکل کجا ایجاد شده است؟

 

*چرا ایجاد شده است؟

 

*چطور ایجاد شده است؟

 

*چه زمانی رخ داده است؟

 

*چه کسانی درگیر آن هستند؟توجه داشته باشید که منظور از این سؤال این نیست که "چه کسی باعث ایجاد این مشکل شده است" چون سرزنش کردن خود یا دیگران نه تنها به حل مشکل کمک نمی کند، بلکه موقعیت را از این هم بدتر کرده و شما را از مسیر صحیح منحرف می سازد.

 

نکته مهم در مرحله تعریف مشکل:

 

سعی کنید تا حد امکان مشکلتان را در قالب مفاهیم عینی و اختصاصی تعریف کرده و از بکار بردن عبارات کلی اجتناب کنید. مثلاً "مشکل من افت تحصیلی فرزندم است" یک تعریف کلی است و نمی توان راه حل مناسبی برای آن ارائه کرد. اما اگر همین مشکل این گونه بیان گردد که "مشاجرات خانوادگی بین من و همسرم باعث شده که نتوانیم مثل سابق به مسائل مربوط به مدرسه فرزندمان بپردازیم "، به سادگی می توان به راه حل های احتمالی موجود برای این مسأله دست یافت.

 

تعریف مشکلات پیچیده:  گاهی اوقات برخی مشکلات به قدری پیچیده و مبهم هستند که طی مرحله فوق نمی توان آنها را به گونه ای تعریف کرد که مشخص و قابل درک باشند. در این مواقع باید مشکل اصلی را به چند مشکل فرعی مرتبط با هم تقسیم کرده و روند تعریف مشکل را برای هریک از آنها اعمال نمایید.

 

اولویت بندی مشکلات:

 

در صورتی که با چند مشکل فرعی مرتبط به هم روبرو شدید، باید ببینید که چه مشکلاتی در این میان اهمیت بیشتری دارند و سریعتر باید مورد رسیدگی قرار بگیرند. به عنوان مثال دانش آموزی را در نظر بگیرید که از امتحان پایان دوره با وجود اهمیتی که دارد، صرفاً به خاطر اینکه چند ماه دیگر به آن مانده و فعلاً ضرورتی ندارد غافل می شود. این مشکل در شب امتحان ضرورت پیدا می کند اما چون از قبل برای آن برنامه ریزی نشده و از اهمیت موضوع غفلت شده به سختی قابل حل خواهد بود .

 

مشکلات خود را به ترتیب "اهمیت" اولویت بندی کنید نه "ضرورت":

 

1-بازبینی درک خود از مشکل حاضر:امکان دارد شما مشکل را آن گونه که واقعاً هست نبینید و در ادراک شرایط حاضر دچار سوگیری یا خطا شده باشید. از همین رو بهتر است درک خود را از مشکلی که پیش آمده را با مشورت با افراد آگاه، مورد بازبینی و در صورت لزوماصلاح قرار دهید.

 

2-تعیین نقش خود در مشکل:سعی کنید نقش واقعی خود را در ایجاد مشکل کاملاً مشخص نمایید. گاهی افراد به قدری تحت استرس و فشار ناشی از ایجاد مشکل هستند که سریعاً شروع به سرزنش و توبیخ دیگران کرده و هیچ مسئولیتی را متوجه خود نمی بینند. گاهی نیز عکس این قضیه رخ می دهد و افراد به قدری در برابر مشکل ایجاد شده احساس گناه می کنند که مسئولیت دیگران را نادیده گرفته و تمام تقصیرات را متوجه خود می بینند. مسلم است که در هیچ یک از موارد فوق، تعریف صحیحی از مشکل ارائه نشده و حل آن به سختی امکان پذیر خواهد بود.

 

3- فهرست کردن راه حلهای مختلف(بارش مغزی):در این مرحله فرد سعی می کند برای مشکل خود راه حلهای متعددی پیدا کندو هر راه حلی را که به ذهنش می رسد روی کاغذ بنویسد حتی راه حل های غیر مفید یا بی اهمیت را. در واقع در این مرحله، کمیت راه حل هایی که ارائه می دهید مهم است، نه کیفیت آنها.

 

4-  ارزیابی و تصمیم گیری:

 

یک نگاه اجمالی به پاسخهای احتمالی بیندازید،کدام یک عملی تر و امکان پذیر است؟بهتر است فرد از روش اگر وآنگاهاستفاده کند. با این روش فرد قبل از اینکه اقدامی انجام دهد می تواند پیامدهای اقدامات خود را ارزیابی و سپس یکی از راه حل های مفید را برای اجرا انتخاب نماید.

 

سوالات در مرحله تصمیم گیری:

 

- آیا این راهکار، امکان پذیر است؟

 

- آیا این راهکار به حل مؤثر مشکل خواهد انجامید؟

 

- کدام راهکار می تواند مشکل را برای طولانی مدت، نه به طور موقت، حل کند؟

 

- کدام راهکار در حال حاضر قابلیت اجرایی بیشتری دارد؟

 

آیا منابع لازم برای اجرای آن را در اختیار دارم؟

 

آیا از عهده انجام آن بر می آیم؟

 

آیا برای اجرای آن به قدر کافی زمان دارم؟

 

- پیامدهای منفی و خطرات احتمالی مربوط به انجام این راه حل ها کدامند و آیا حل مشکل به آن می ارزد که این پیامدهای منفی را نیز به همراه داشته باشد یا خیر؟

 

5طرح ریزی برای اجرای بهترین راه حل:

 

پس از آن که راه حلی انتخاب شد باید مراحل اجرای آن روشن شود وقدم های اجرایی راه حل باید مشخص شوند از جمله زمان اجرا،نحوه جمع آوری اطلاعات در آن زمینه و افرادی که می توانند کمک کنند.آنگاه فرد شروع به اجرای راه حل می کند .

 

سوالات در مرحله طرح ریزی برای اجرای بهترین راه حل :

 

*به دقت بررسی کنید که "وقتی مشکل حل شود، وضعیت چگونه خواهد بود؟"

 

*چه گامهایی باید برداشته شوند تا راهکار انتخاب شده به عمل در آید؟در این مورد دقیقاً مشخص کنید که چه کسی چه کارهایی باید انجام دهد و صرفاً به اینکه "من باید سخت تر تلاش کنم" اکتفا نکنید.

 

*چطور باید تشخیص دهید که آیا گامها به درستی طی می شوند یا خیر؟ اینها همان شاخص های موفقیت طرح شما برای حل مشکل هستند.

 

*چه منابعی اعم از هزینه، افراد یا تسهیلات برای اجرای راه حل نیاز دارید؟

 

*برای اجرای راه حل چقدر وقت نیاز است؟ برنامه ای تهیه کنید که در آن زمان آغاز کار و زمانی که انتظار می رود شاخص های موفقیت حاصل شوند، مشخص شده باشد.

 

6-اجرای راه حل انتخاب شده:

 

وقتی برای اجرای راه حل انتخاب شده طرحریزی شد، گام بعدیعمل کردن به آن راه حل است. در طی اجرای راهکار  مراقب باشید که فرایند به همانگونه ای که برنامه ریزی کرده بودیدپیش برود. گاهی اوقات راه حلی که انتخاب می شود، صحیح است اما چون به طرز صحیحی اجرا نمی گرددبه شکست در حل مسأله و بهبود شرایط می انجامد.

 

اگر روند اجرای راه حل با طرحی که پیش بینی کرده اید همخوانی نداشت بررسی کنید که آیا منابعپیش بینی شده برای اجرای طرح کافی است؟

 

آیا زمان یا نیروی بیشتری برای به عمل در آوردن این راهکار نیاز است؟

 

آیا باید طرح بهتری برای اجرای این راهکار اندیشید؟ و

 

7-ارزیابی نتایج اجرای راه حل:

 

پس از اجرای راهکار، ارزیابی اثرات آن اهمیت می یابد. شما باید بررسی کنید که:

 

*آیا این راهکار کارآمد بوده و به حل مشکل انجامیده است؟

 

*آیا باعث بهبود شرایط شده است؟

 

*آیا می توان با استفاده از راهکار دیگری به نتایج بهتری دست یافت؟

انتخاب رشته تحصیلی،شغل وهمسر.

حل مشکل و تصمیم گیری نوعی مهارت است،مهارتی که می توان آموخت و تمرین کرد. تحقیقات بسیاری در سطح جهان نشانمی دهد که ضعف یا ناتوانی در مهارت حل مسئله با مشکلات و مسائل مهم بهداشتی و اجتماعی مرتبط است، از جمله خودکشی،اعتیاد،بی بند و باری،ابتلا به ایدز و....  . همچنین تحقیقات نشان می دهند هر چه فرد مهارت حل مسئله قوی تری داشته باشد به همان اندازه در زندگی خود موفق تر و سالم تر خواهد بود.

چند اصل در مورد حل مسئله

1)افراد بر اساس تجربه، مهارت ها، شخصیت و نگرش و... به مسائل پاسخ می دهند.

2) درست است که همه از یک روش ثابتی استفاده نمی کنند اما در شیوه ی حل مساله شباهت های وجود دارد.

3)همه ما در یک مورد شبیه به هم هستیم و آن خلاقیت است

4)چگونگی حل مساله رابطه معناداری با کیفیت زندگی دارد.

5) شیوه ی حل مساله یاد گرفتنی است.

کاربرد حل مسئله

1) مطالعات نشان داده اند که افرادی که با مهارت حل مسأله آشنا بوده و آن را در زندگی روزمره شان بکار می بندند، استرس یا فشار روانی کمتری را در زندگی روزمره شان بکار می بندند،

2)افراد در مواجهه  باموقعیت های دشوار چگونه می توانند به شیوه ای صحیح  عمل کنند و با نیروی فکر خود با مشکلات غیر قابل اجتناب زندگی کنار بیایند. در واقع توانایی حل موفقیت آمیز مسائلارتباط نیرومندی با سلامت روان افراد دارد.

باورهای غلطی که در جامعه وجود دارد :

- انسان قوی در زندگی خود دچار مشکل نمی شود.

- دچار مشکلات شدن نشان دهنده ضعف و ناتوانی است.

- اگر انسان درست عمل کند هیچ گاه در زندگی خود با مشکلی مواجه نمی شود.

- اگر مشکلی وجود دارد حتمامقصری هم وجود دارد و باید مقصر را شناخت و تنبیه کرد.

- به مشکل بر خوردن نشان دهنده بی لیاقتی و ناتوانی فرد است.

- مشکلات یا برخی از مشکلات را نمی توان حل کرد .

اهداف آموزش مهارتهای زندگی

  • شناسایی موقعیتهای انتخاب در زندگی.

  • شناسایی اهمیت انتخاب و تصمیم گیری در زندگی.

  • درک عواملی که بر انتخاب و تصمیم گیری اثرگذارند.

  • یافتن شیوه هایی ساده و کاربردی برای تصمیم گیری.

  • اخذ تصمیماتی مناسب.

  • ارزیابی مجدد آنها .

سه نکته مهم در مورد مهارت حل مسئله:

نکته اول:اغلب افرادی که درمانده و ناتوان می شوند،به این دلیل است که به طور انعطاف ناپذیری تنها از یک راه حل برای مشکلات مختلف استفاده می کنند.وقتی این راه حل موثر واقع نمی شود،آنها راه حلهای دیگر را امتحان نمی کنند.

نکته دوم:گاهی استفاده از یک راه حل جدید و کاملا“متفاوت در بر خورد با مشکلات بسیار سودمند و موثر است،این امر به خصوص در برخورد با دیگران  صدق میکند. بهترین مسئله گشاها کسانی هستند که خلاقند و از زوایای مختلف به مشکل می نگرند.

نکته سوم:از دو روش مقابله ای زیر استفاده نکنید:

الف- پاسخ سرکوبگرانه                     ب- پاسخ واکنشی

مثالهایی از پاسخ سرکوبگرانه:به جای اینکه وقت خود را صرف حل مشکل کنم،صرف انجام فعالیتهای دیگر که به مشکلم ارتباطی ندارد،می کنم.

- من حتی از فکر کردن به مشکلم اجتناب می کنم.

مثالهایی از پاسخ واکنشی:قبل از حادتر شدن مشکل سریع اقدام می کنم.

- از تجربیات قدیمی خود برای حل مشکلات جدید استفاده می کنم.

- درباره مشکلاتم بیشتر فکر می کنم و بر قسمتهایی از آن زیاد تاکید می کنم.

حل مسئله دارای مراحل زیر است :

1-پذیرش موقعیت:

قدم اول در حل مشکل این است که شخص این ادراک را در خود پرورش دهد که "تو می توانی مشکلت را حل کنی".

مسئله گشاهای موفق، موقعیت مشکل زا را به عنوان بخشی از زندگی تلقی میکنند. بهتر است به خود بگوییم "بخشی از زندگی مواجه شدن با مشکلات است،وقتی با مشکلی مواجه می شوم باید آرام و خونسرد باشم و برای انتخاب بهترین راه حل ممکن بر مهارتهای حل مسئله تکیه کنم".

هر کسی در زندگی با مشکل روبه رو می شود و بنابراین باید با روشن بینی در فکر حل آن بود.

نکته مهم و اساسی دیگر آن است که مشکلات فاجعه آمیز تلقی نشوند (از کاه کوه می سازند).هنگامی که فرد به این نکته برسد که "با این مشکل رو به رو شده ام باید چه کار کنم، تا مشکلم حل شود".

مثال کاربردی: والدینی را در نظر بگیرید که چون از معتاد شدن فرزندشان بسیار نگران و هراسان هستند، با وجود آنکه عوامل زمینه ساز اعتیاد نیز در فرزندشان وجود دارد، اما نمی خواهنداحتمال بدهند که این مشکل ممکن است در خانواده آنها ایجاد شود و باید برای آن چاره ای بیندیشند.آنهاابتدا مشکل افت تحصیلی فرزندشان را نادیده می گیرند، مشکل رفت و آمدها و دوستان ناباب فرزندشان را انکار می کنندو شاید سیگار کشیدن او را نیز تحمل کنند، اما در نهایت زمانی می رسد که این نوجوان در دام اعتیاد گرفتار شده و مشکل به آسانی قابل حل نخواهد بود.

2-تعریف مسئله:

اولین کاری که در مواقع  مواجه شدن با یک مشکل می توان انجام داد،شناخت دقیق مسئله است. در واقع تا صورت مسئله به درستی روشن و آشکار نباشد نمی توان آن را حل کرد. هنگامی که مشکل به درستی روشن شود، آنگاه فرد وارد مرحله سوم می شود. افراد معمولاً به برداشتی که از مشکل دارند پاسخ می دهند، نه به آنچه که واقعاً رخ داده است. از این رو ابتدا سعی کنید درباره آنچه که از آن به عنوان "مشکل" یاد می کنید، اطلاعات بیشتر و دقیقتری بدست بیاورید.

سوالات در مرحله تعریف مشکل:

*چه چیزهایی پیش آمده که باعث شده شما پی ببرید یک "مشکل" وجود دارد؟

*مشکل کجا ایجاد شده است؟

*چرا ایجاد شده است؟

*چطور ایجاد شده است؟

*چه زمانی رخ داده است؟

*چه کسانی درگیر آن هستند؟توجه داشته باشید که منظور از این سؤال این نیست که "چه کسی باعث ایجاد این مشکل شده است" چون سرزنش کردن خود یا دیگران نه تنها به حل مشکل کمک نمی کند، بلکه موقعیت را از این هم بدتر کرده و شما را از مسیر صحیح منحرف می سازد.

نکته مهم در مرحله تعریف مشکل:

سعی کنید تا حد امکان مشکلتان را در قالب مفاهیم عینی و اختصاصی تعریف کرده و از بکار بردن عبارات کلی اجتناب کنید. مثلاً "مشکل من افت تحصیلی فرزندم است" یک تعریف کلی است و نمی توان راه حل مناسبی برای آن ارائه کرد. اما اگر همین مشکل این گونه بیان گردد که "مشاجرات خانوادگی بین من و همسرم باعث شده که نتوانیم مثل سابق به مسائل مربوط به مدرسه فرزندمان بپردازیم "، به سادگی می توان به راه حل های احتمالی موجود برای این مسأله دست یافت.

تعریف مشکلات پیچیده:  گاهی اوقات برخی مشکلات به قدری پیچیده و مبهم هستند که طی مرحله فوق نمی توان آنها را به گونه ای تعریف کرد که مشخص و قابل درک باشند. در این مواقع باید مشکل اصلی را به چند مشکل فرعی مرتبط با هم تقسیم کرده و روند تعریف مشکل را برای هریک از آنها اعمال نمایید.

اولویت بندی مشکلات:

در صورتی که با چند مشکل فرعی مرتبط به هم روبرو شدید، باید ببینید که چه مشکلاتی در این میان اهمیت بیشتری دارند و سریعتر باید مورد رسیدگی قرار بگیرند. به عنوان مثال دانش آموزی را در نظر بگیرید که از امتحان پایان دوره با وجود اهمیتی که دارد، صرفاً به خاطر اینکه چند ماه دیگر به آن مانده و فعلاً ضرورتی ندارد غافل می شود. این مشکل در شب امتحان ضرورت پیدا می کند اما چون از قبل برای آن برنامه ریزی نشده و از اهمیت موضوع غفلت شده به سختی قابل حل خواهد بود .

مشکلات خود را به ترتیب "اهمیت" اولویت بندی کنید نه "ضرورت":

1-بازبینی درک خود از مشکل حاضر:امکان دارد شما مشکل را آن گونه که واقعاً هست نبینید و در ادراک شرایط حاضر دچار سوگیری یا خطا شده باشید. از همین رو بهتر است درک خود را از مشکلی که پیش آمده را با مشورت با افراد آگاه، مورد بازبینی و در صورت لزوماصلاح قرار دهید.

2-تعیین نقش خود در مشکل:سعی کنید نقش واقعی خود را در ایجاد مشکل کاملاً مشخص نمایید. گاهی افراد به قدری تحت استرس و فشار ناشی از ایجاد مشکل هستند که سریعاً شروع به سرزنش و توبیخ دیگران کرده و هیچ مسئولیتی را متوجه خود نمی بینند. گاهی نیز عکس این قضیه رخ می دهد و افراد به قدری در برابر مشکل ایجاد شده احساس گناه می کنند که مسئولیت دیگران را نادیده گرفته و تمام تقصیرات را متوجه خود می بینند. مسلم است که در هیچ یک از موارد فوق، تعریف صحیحی از مشکل ارائه نشده و حل آن به سختی امکان پذیر خواهد بود.

3- فهرست کردن راه حلهای مختلف(بارش مغزی):در این مرحله فرد سعی می کند برای مشکل خود راه حلهای متعددی پیدا کندو هر راه حلی را که به ذهنش می رسد روی کاغذ بنویسد حتی راه حل های غیر مفید یا بی اهمیت را. در واقع در این مرحله، کمیت راه حل هایی که ارائه می دهید مهم است، نه کیفیت آنها.

4-  ارزیابی و تصمیم گیری:

یک نگاه اجمالی به پاسخهای احتمالی بیندازید،کدام یک عملی تر و امکان پذیر است؟بهتر است فرد از روش اگر وآنگاهاستفاده کند. با این روش فرد قبل از اینکه اقدامی انجام دهد می تواند پیامدهای اقدامات خود را ارزیابی و سپس یکی از راه حل های مفید را برای اجرا انتخاب نماید.

سوالات در مرحله تصمیم گیری:

- آیا این راهکار، امکان پذیر است؟

- آیا این راهکار به حل مؤثر مشکل خواهد انجامید؟

- کدام راهکار می تواند مشکل را برای طولانی مدت، نه به طور موقت، حل کند؟

- کدام راهکار در حال حاضر قابلیت اجرایی بیشتری دارد؟

آیا منابع لازم برای اجرای آن را در اختیار دارم؟

آیا از عهده انجام آن بر می آیم؟

آیا برای اجرای آن به قدر کافی زمان دارم؟

- پیامدهای منفی و خطرات احتمالی مربوط به انجام این راه حل ها کدامند و آیا حل مشکل به آن می ارزد که این پیامدهای منفی را نیز به همراه داشته باشد یا خیر؟

5طرح ریزی برای اجرای بهترین راه حل:

پس از آن که راه حلی انتخاب شد باید مراحل اجرای آن روشن شود وقدم های اجرایی راه حل باید مشخص شوند از جمله زمان اجرا،نحوه جمع آوری اطلاعات در آن زمینه و افرادی که می توانند کمک کنند.آنگاه فرد شروع به اجرای راه حل می کند .

سوالات در مرحله طرح ریزی برای اجرای بهترین راه حل :

*به دقت بررسی کنید که "وقتی مشکل حل شود، وضعیت چگونه خواهد بود؟"

*چه گامهایی باید برداشته شوند تا راهکار انتخاب شده به عمل در آید؟در این مورد دقیقاً مشخص کنید که چه کسی چه کارهایی باید انجام دهد و صرفاً به اینکه "من باید سخت تر تلاش کنم" اکتفا نکنید.

*چطور باید تشخیص دهید که آیا گامها به درستی طی می شوند یا خیر؟ اینها همان شاخص های موفقیت طرح شما برای حل مشکل هستند.

*چه منابعی اعم از هزینه، افراد یا تسهیلات برای اجرای راه حل نیاز دارید؟

*برای اجرای راه حل چقدر وقت نیاز است؟ برنامه ای تهیه کنید که در آن زمان آغاز کار و زمانی که انتظار می رود شاخص های موفقیت حاصل شوند، مشخص شده باشد.

6-اجرای راه حل انتخاب شده:

وقتی برای اجرای راه حل انتخاب شده طرحریزی شد، گام بعدیعمل کردن به آن راه حل است. در طی اجرای راهکار  مراقب باشید که فرایند به همانگونه ای که برنامه ریزی کرده بودیدپیش برود. گاهی اوقات راه حلی که انتخاب می شود، صحیح است اما چون به طرز صحیحی اجرا نمی گرددبه شکست در حل مسأله و بهبود شرایط می انجامد.

اگر روند اجرای راه حل با طرحی که پیش بینی کرده اید همخوانی نداشت بررسی کنید که آیا منابعپیش بینی شده برای اجرای طرح کافی است؟

آیا زمان یا نیروی بیشتری برای به عمل در آوردن این راهکار نیاز است؟

آیا باید طرح بهتری برای اجرای این راهکار اندیشید؟ و

7-ارزیابی نتایج اجرای راه حل:

پس از اجرای راهکار، ارزیابی اثرات آن اهمیت می یابد. شما باید بررسی کنید که:

*آیا این راهکار کارآمد بوده و به حل مشکل انجامیده است؟

*آیا باعث بهبود شرایط شده است؟

*آیا می توان با استفاده از راهکار دیگری به نتایج بهتری دست یافت؟