مراحل رشد و تکامل شخصیت کودک

ام البنین عارفی کارشناس سلامت خانواده معاونت بهداشتی

منبع:روان شناسی کودکو نوجوان،شعاری نژادعلی اکبر ، نشر اطلاعات، چاپ نوزدهم، سال1388

روان شناسان امروزه از "کودک توانا" سخن می گویند، چون آنها توانایی های بسیاری را که کودکان با آن به دنیا می آیند، تشخیص داده اند. دانشمندان در دوره های مختلف جنبه های گوناگونی از شخصیت کودک را بررسی کرده اند. در سالهای اخیر،"مهارتهای شناختی کودکان" موضوع تحقیقات زیادی بوده است.

مراحل رشد و تکامل شخصیت کودک سال اول زندگی:              

گــزل روان شناس مشهور معتقد استیکی از تغییرات آشکار و

 


مراحل رشد و تکامل شخصیت کودک

ام البنین عارفی کارشناس سلامت خانواده معاونت بهداشتی

منبع:روان شناسی کودکو نوجوان،شعاری نژادعلی اکبر ، نشر اطلاعات، چاپ نوزدهم، سال1388

روان شناسان امروزه از "کودک توانا" سخن می گویند، چون آنها توانایی های بسیاری را که کودکان با آن به دنیا می آیند، تشخیص داده اند. دانشمندان در دوره های مختلف جنبه های گوناگونی از شخصیت کودک را بررسی کرده اند. در سالهای اخیر،"مهارتهای شناختی کودکان" موضوع تحقیقات زیادی بوده است.

مراحل رشد و تکامل شخصیت کودک سال اول زندگی:              

گــزل روان شناس مشهور معتقد استیکی از تغییرات آشکار و قابل توجه در سال اول زندگی، رشد جسمانی بچه هاست، زیرا در این مدت قد حدود50 درصد رشد کرده و وزن کودکدو برابر شده است. ضمن اینکه تناسب بدن هم تغییر می کند. بسیاری از تغییرات دوران کودکیتا اندازه ای ناشی از مراحل همگانی عوامل بیولوژیکی در دستگاه عصبی مرکزی است که در علم روان شناسی به آن "رسش" می گویند. این مسأله زمینه را برای ظاهر شدن عملکرد روان شناختی آماده می کند گرچه این امر به تنهایینمی تواند باعث بروز خصوصیت روان شناختی شود، اما محدوده زودترین و نزدیکترین زمان بروز آن را تعیین می کند.

رشد حرکتی در دوران کودکی:

بررسی های نشان می دهد رشد حرکتی در دوران کودکی مثال خوبی است از عملکردهایی که به رسش بستگی دارند. بعد از شش ماهگی کودکان می توانند بدون کمک دیگران بنشینند، سپس سینهخیز بروند و سرانجام راه بیفتند. هر چند که این توانایی ها به رسش بستگی دارند، ولی تمرین مهارتهای حرکتی نیز در آن مؤثر است. نکته قابل توجه اینکه زمان ظاهر شدن عملکردهای حرکتی کودک از قبیل راه رفتن، تقریباً ارتباطی با "هوش" و یا "رشد جسمانی" بعدی او ندارد.

رابطه رشد شناختی و ادراک:

رشد شناختی در سال اول زندگی در قلمروهای گوناگونی بروز می کند که از میان آنها چهار قلمرو اهمیت خاص دارند. اولین آنها "ادراک" است. کودک در سال اول زندگی خود قادر است که اشیا و کیفیت آنها مانند رنگ، استحکام، عمق و شکل را درک کند. البته آنها در این دوره سنی به حرکات متضاد و تغییر در اندازه یا وضعیت فضایی اجسام نگاه می کنند.

تشخیص محرکهای مشابه:

طبق تحقیقات همین روان شناس دومین توانایی شناختی کودکان "تشخیص اطلاعات" است. کودکان می توانند محرکهایی را که به هم شباهت دارند، ولی یکسان نیستند تشخیص دهند. به عنوان نمونه تصاویرتکراری از یک چهره که از زوایای گوناگون دیدهمی شود. روان شناسان دریافته اند که کودکان تجربه هایشان را بازنمایی ذهنی می کنند. آنها به این عمل "طرح واره" می گویند. گرچه "طرح واره" عیناً همان شی نیست که کودک با آن روبه رو می شود، اما بسیاری از خصوصیات آن را دارد. کودکان اینطرح واره ها را برای تشخیص شباهت یا همسان بودن اشیای جدید از شیء قبلی به کار می برند.

توانایی رده بندی در کودکان:

سومین توانایی شناختی، توانایی"رده بندی" است که همان گروه بندی اشیا یا امور براساس مشخصه های مشترک می باشد. به عنوان مثال، در سن یک سالگی کودکان احتمالاً اشیا را برحسب رنگ رده بندی می کنند، یا انواع غذاها را با هم در یک گروه قرار می دهند و آنها را از چیزهای غیر خوراکی جدا می کنند. از سوی دیگر، کودکان به اموری که تاکنون ندیده اند یا تجربه نکرده اند بیشتر توجه نشان می دهند. بنابر اعتقاد روان شناسان کودک، این مسأله ناشی از "فرضیه ناهمگونی توجیهی" است.  
افزایش حافظه:

چهارمین توانایی شناختی کودک در سال اول زندگی"افزایش حافظه" است. کودکان خردسال می توانند محرکی را که قبلاً دیده اند به یاد آورند، آنها بعد از شش ماهگی رفته رفتهمی توانند اموری را که مربوط به زمان حال نیست به خاطر آورند و اطلاعاتی درباره چیزهایی که در گذشته تجربه کرده اند، در ذهنشان مرور کنند.

زمان شروع ترس در کودکان:

تحقیقات نشان می دهد در شش ماهه دوم زندگی، در کودکان ترسهای خاصی ایجاد می شود. در این دوره سنی معمولاً بچه ها از غریبه ها می ترسند. به همین دلیل نیز هنگامی که مادر یا مراقب آشنا از آنها جدا می شود، دچار اضطراب و ناراحتی می شوند. جالب اینکه این ترسها در کودکان با فرهنگهای گوناگون، اطفال بینا یا نابینا و همچنین بچههایی که در مهدکودک بزرگ می شوند همزمان است. بنابراین، به این نتیجه می رسیم که ایجاد توانایی های شناختی در شروع ترسهای گوناگون دخالت دارد.               
دوران حسی، حرکتی رشد:

براساس نظریه رشد شناختی "پیاژه"دو سال اول زندگی"دوران حسی،حرکتی رشد" تلقی می شود. در این دوره سنی کودک اغلب در پی کارهایی است که او را با اجسام مرتبط کند، به عنوان مثال بازی با اسباب بازیهایش و یا پرتاب کردن و دستکاری اشیای مختلف.            
مراحل رشد ذهنی در دوران حسی، حرکتی:

پیاژه معتقد بود که رشد ذهنی در دوران حسی،حرکتی شش مرحله مربوط به هم را می گذراند. در این مراحل کودک بتدریج در رابطه با محیط پاسخهایی دریافت می کند که به سوی راههای انعطاف پذیر و متنوعی برای کنش متقابل با محیط پیش می رود. یکی دیگر از توانایی هایی که کودک در این مرحله به آن دست پیدا می کند فهمیدن این مسأله است که اشیایی که دور از چشم اویند نیز وجود خارجی دارند که به این مرحله "پایداری شی" می گویند.

رشد کودکان محصول رسش و تجربه با محیط است، پیاژه فرض را بر این داشت که رشد به طور کلی هم محصول رسش و هم تجربه با محیط است. ولی تأکید او بر دومی بود. او رشد دوران کودکی را تدریجی و مداوم می دانست و معتقد بود هر مرحله به مرحله دیگر افزوده می شود. یکی از توانایی های عمده در این دوران توانایی برنامه ریزی و عملی کردن آن در مدتی کوتاه است.

تأثیر مادر در رشد اجتماعی کودک:

سه نظریه عمده درباره رشد اجتماعی کودک بر رابطه بین کودک و مادر به عنوان عاملی بسیار مهم تأکید می کند. طبق نظریه روانکاوی، کشش کودکان برای دست یافتن به لذت حسی سببمی شود تا انرژی عاطفی خود را صرف افرادی کنند که از طریق رفع نیازهایی مانند رفع گرسنگییا تشنگی در آنها مؤثرند. نظریه دیگری که از نظریه روانکاوی نشأت گرفته است، بر پی ریزی حس اعتماد در دوران کودکی است دورانی که مادر از کودک مراقبت دایمی می کند و پیوند عاطفی بین آنها مستحکم می شود. در نظریه کردارشناسی مطالعاتی در زمینه دلبستگی کودکان به مادرانشان انجام شده است. نظریه پردازان چنین مطرح کرده اند که نوزاد انسان به طور ژنیتکی آماده است تا به افرادی که از او مراقبت می کنند دلبسته شود و این دلبستگی ها از لحاظ تکاملی دارای ارزش هستند، به دلیل اینکه به کودک کمک می کنند تا خود را با محیط سازش دهند. از این رو این دلبستگی ها سبب می شود که بزرگسالان از کودک مراقبت کنند و او را از خطر دور نگه دارند. براساس این نظریه دلبستگی عامل بسیار مهمی در سلامت و رشد عاطفی و اجتماعی کودک دارد. بنابراین او به دلیل دلبستگی به والدین خود، ارزشها و معیارهای آنان را می پذیرد.

 

 حدود50 درصد رشد کرده و وزن کودکدو برابر شده است. ضمن اینکه تناسب بدن هم تغییر می کند. بسیاری از تغییرات دوران کودکیتا اندازه ای ناشی از مراحل همگانی عوامل بیولوژیکی در دستگاه عصبی مرکزی است که در علم روان شناسی به آن "رسش" می گویند. این مسأله زمینه را برای ظاهر شدن عملکرد روان شناختی آماده می کند گرچه این امر به تنهایینمی تواند باعث بروز خصوصیت روان شناختی شود، اما محدوده زودترین و نزدیکترین زمان بروز آن را تعیین می کند.

رشد حرکتی در دوران کودکی:

بررسی های نشان می دهد رشد حرکتی در دوران کودکی مثال خوبی است از عملکردهایی که به رسش بستگی دارند. بعد از شش ماهگی کودکان می توانند بدون کمک دیگران بنشینند، سپس سینهخیز بروند و سرانجام راه بیفتند. هر چند که این توانایی ها به رسش بستگی دارند، ولی تمرین مهارتهای حرکتی نیز در آن مؤثر است. نکته قابل توجه اینکه زمان ظاهر شدن عملکردهای حرکتی کودک از قبیل راه رفتن، تقریباً ارتباطی با "هوش" و یا "رشد جسمانی" بعدی او ندارد.

رابطه رشد شناختی و ادراک:

رشد شناختی در سال اول زندگی در قلمروهای گوناگونی بروز می کند که از میان آنها چهار قلمرو اهمیت خاص دارند. اولین آنها "ادراک" است. کودک در سال اول زندگی خود قادر است که اشیا و کیفیت آنها مانند رنگ، استحکام، عمق و شکل را درک کند. البته آنها در این دوره سنی به حرکات متضاد و تغییر در اندازه یا وضعیت فضایی اجسام نگاه می کنند.

تشخیص محرکهای مشابه:

طبق تحقیقات همین روان شناس دومین توانایی شناختی کودکان "تشخیص اطلاعات" است. کودکان می توانند محرکهایی را که به هم شباهت دارند، ولی یکسان نیستند تشخیص دهند. به عنوان نمونه تصاویرتکراری از یک چهره که از زوایای گوناگون دیدهمی شود. روان شناسان دریافته اند که کودکان تجربه هایشان را بازنمایی ذهنی می کنند. آنها به این عمل "طرح واره" می گویند. گرچه "طرح واره" عیناً همان شی نیست که کودک با آن روبه رو می شود، اما بسیاری از خصوصیات آن را دارد. کودکان اینطرح واره ها را برای تشخیص شباهت یا همسان بودن اشیای جدید از شیء قبلی به کار می برند.

توانایی رده بندی در کودکان:

سومین توانایی شناختی، توانایی"رده بندی" است که همان گروه بندی اشیا یا امور براساس مشخصه های مشترک می باشد. به عنوان مثال، در سن یک سالگی کودکان احتمالاً اشیا را برحسب رنگ رده بندی می کنند، یا انواع غذاها را با هم در یک گروه قرار می دهند و آنها را از چیزهای غیر خوراکی جدا می کنند. از سوی دیگر، کودکان به اموری که تاکنون ندیده اند یا تجربه نکرده اند بیشتر توجه نشان می دهند. بنابر اعتقاد روان شناسان کودک، این مسأله ناشی از "فرضیه ناهمگونی توجیهی" است.  
افزایش حافظه:

چهارمین توانایی شناختی کودک در سال اول زندگی"افزایش حافظه" است. کودکان خردسال می توانند محرکی را که قبلاً دیده اند به یاد آورند، آنها بعد از شش ماهگی رفته رفتهمی توانند اموری را که مربوط به زمان حال نیست به خاطر آورند و اطلاعاتی درباره چیزهایی که در گذشته تجربه کرده اند، در ذهنشان مرور کنند.

زمان شروع ترس در کودکان:

تحقیقات نشان می دهد در شش ماهه دوم زندگی، در کودکان ترسهای خاصی ایجاد می شود. در این دوره سنی معمولاً بچه ها از غریبه ها می ترسند. به همین دلیل نیز هنگامی که مادر یا مراقب آشنا از آنها جدا می شود، دچار اضطراب و ناراحتی می شوند. جالب اینکه این ترسها در کودکان با فرهنگهای گوناگون، اطفال بینا یا نابینا و همچنین بچههایی که در مهدکودک بزرگ می شوند همزمان است. بنابراین، به این نتیجه می رسیم که ایجاد توانایی های شناختی در شروع ترسهای گوناگون دخالت دارد.               
دوران حسی، حرکتی رشد:

براساس نظریه رشد شناختی "پیاژه"دو سال اول زندگی"دوران حسی،حرکتی رشد" تلقی می شود. در این دوره سنی کودک اغلب در پی کارهایی است که او را با اجسام مرتبط کند، به عنوان مثال بازی با اسباب بازیهایش و یا پرتاب کردن و دستکاری اشیای مختلف.            
مراحل رشد ذهنی در دوران حسی، حرکتی:

پیاژه معتقد بود که رشد ذهنی در دوران حسی،حرکتی شش مرحله مربوط به هم را می گذراند. در این مراحل کودک بتدریج در رابطه با محیط پاسخهایی دریافت می کند که به سوی راههای انعطاف پذیر و متنوعی برای کنش متقابل با محیط پیش می رود. یکی دیگر از توانایی هایی که کودک در این مرحله به آن دست پیدا می کند فهمیدن این مسأله است که اشیایی که دور از چشم اویند نیز وجود خارجی دارند که به این مرحله "پایداری شی" می گویند.

رشد کودکان محصول رسش و تجربه با محیط است، پیاژه فرض را بر این داشت که رشد به طور کلی هم محصول رسش و هم تجربه با محیط است. ولی تأکید او بر دومی بود. او رشد دوران کودکی را تدریجی و مداوم می دانست و معتقد بود هر مرحله به مرحله دیگر افزوده می شود. یکی از توانایی های عمده در این دوران توانایی برنامه ریزی و عملی کردن آن در مدتی کوتاه است.

تأثیر مادر در رشد اجتماعی کودک:

سه نظریه عمده درباره رشد اجتماعی کودک بر رابطه بین کودک و مادر به عنوان عاملی بسیار مهم تأکید می کند. طبق نظریه روانکاوی، کشش کودکان برای دست یافتن به لذت حسی سببمی شود تا انرژی عاطفی خود را صرف افرادی کنند که از طریق رفع نیازهایی مانند رفع گرسنگییا تشنگی در آنها مؤثرند. نظریه دیگری که از نظریه روانکاوی نشأت گرفته است، بر پی ریزی حس اعتماد در دوران کودکی است دورانی که مادر از کودک مراقبت دایمی می کند و پیوند عاطفی بین آنها مستحکم می شود. در نظریه کردارشناسی مطالعاتی در زمینه دلبستگی کودکان به مادرانشان انجام شده است. نظریه پردازان چنین مطرح کرده اند که نوزاد انسان به طور ژنیتکی آماده است تا به افرادی که از او مراقبت می کنند دلبسته شود و این دلبستگی ها از لحاظ تکاملی دارای ارزش هستند، به دلیل اینکه به کودک کمک می کنند تا خود را با محیط سازش دهند. از این رو این دلبستگی ها سبب می شود که بزرگسالان از کودک مراقبت کنند و او را از خطر دور نگه دارند. براساس این نظریه دلبستگی عامل بسیار مهمی در سلامت و رشد عاطفی و اجتماعی کودک دارد. بنابراین او به دلیل دلبستگی به والدین خود، ارزشها و معیارهای آنان را می پذیرد.