دل ربا

ای که فردا می روی از دست من

دل ربا بودی از من و از دیدگان مست من

کز قد سرو تو در حیرت منم ای دل ربا

کی بود این چون گلی را لایقی چون پست من

می شوم از خود جدا بی میل و مال

زانکه هستی تو تمام هست من

با نگاه نافذت تا عمق جان و استخوان

می زنی هر لحظه تیغی بر دل پر بست من

می کنم این پیرهن را چاک چاک از عشوه ها

تا نگردی غیر این راهی به جز بن بست من

با تشکر ازشاعرجوان : سید روح ا... داوودی واحد بهداشت حرفه ای مرکز بهداشت زابل