عوامل کاهش دهنده انگیزه تنظیم : مجتبی کندری - معصومه رهدار

عوامل کاهش دهنده انگیزه

مجتبی کندری - معصومه رهدار

منبع : دنی.ریچارد، ترجمه ندیمی.محبوبه، هنر ایجاد انگیزه، چاپ شاد رنگ، چاپ ششم، سال1392

تاریخ بشر با دستیابی انسان از هدفی به هدف دیگر همچنان ادامه دارد و این به جلو و به آینده نگاه کردن است که برای به وجود آوردن ذهنی با انگیزه بسیار کمک کننده است.شخصی که انگیزه ندارد یا شرایط محیط یا اطرافیان باعث کاهش انگیزه در او شده اند، از طریق زبان بدن، حالت های چهره و بدنش نشان می دهد که چه احساسی دارد.

بنابراین لازم است که علائم ظاهری شخص بی انگیزه را بشناسیم:

1- علائم بیرونی:اولین مورد ظاهر شخص است. این افراد کمتر از موهایشان مراقبت می کنند و برای مرتب کردن لباسشان تلاشینمی کنند، آنها لباس هایشان را کمتر اتو می کشند و می شویند. کفش هایشان نیز نامرتب به نظر می رسد،این افراد اغلب یا کاهش وزن یا افزایش وزن دارند. این علائم را می توان به نگهداری آنان از ماشینشان، حتی روشی که کار می کنند همینطور به وضعیت اتاق کار و میز کار نیز تعمیم داد.

در مورد حالت چهره آنها باید بگوییم که گوشه های دهانشان به جای اینکه بالا باشد، پایین افتاده است و پیام های زبان بدن نشان می دهد که مغز این افراد ممکن است غمگین، بیانگیزه، بی اعتماد و یا حتی عبوس باشد.

2- عدم اعتماد به نفس:این موضوع می تواند اغلب با احساسات درونی از قبیل: آیا می توانم آن کار را انجام دهم یا من به اندازه کافی مناسب آن کار نیستم، من بی کفایتم و نمی توانم و...این قبیل جملات بیان گردد.عدم وجود اعتماد به نفس در افراد، به دلایل عوامل زیر است:

- اعتماد آنها به خاطر آنچه دیگران می گویند از بین می رود.

- عدم اعتماد به نفس ممکن است به خاطر شرایط فرد در دوران بچگی اش باشد.

هر بچه ای که به دنیا می آید با مغزی مثبت وارد جهان می شود و در اولین ماههای زندگیش داده های مثبتی را از والدینش دریافتمی کند به محض اینکه بچه شروع به حرکت می کند داده های مثبت بیشتر می شود"بله تو میتونی" و"تو می تونی آن کار را انجام دهی" کودک به زودی قادر به ایستادن می شود و غرور پدر و مادر افزایشمی یابد و در نتیجه آنها واژه های مثبت بیشتری را به کار می برند. بالاخره کودک اولین کام را بر می دارد دوستان و اعضای خانواده برای سهیم شدن در این شادی دعوت می شوند، اما به محض اینکه واقعا توانایی راه رفتن پیدا کرد، داده ها به طرز شگفت انگیزی از داده های مثبت به داده های منفی تغییر میکند"مواضب باش"، "آن کار رانکن" ،"دست نزن"، تو ممکن است به خودت صدمه بزنی و ... در نتیجه مغز مثبت شرایط منفی"نه-نه" را شروع به تجربه کردنمی کند.

3- به وسیله تجربیات گذشته شرطی شده: فرض کنید که از شما خواسته شده است سخنرانی کنید. ضمیر ناخدآگاه شما به طور خودکار شروع به فراخوانی می کند. اگر آخرین سخنرانی شما مورد استقبال خوبی قرار گرفته باشد، جملاتی مانند"بله من می توانم این کار را انجام دهم" به ذهنتان خطور می کند. اگر آخرین سخنرانی تان یک آبروریزی باشد، آنگاه تجربیات گذشته شرطی شده باعث می شود که احساس"من نمی توانم" در شما ایجاد شود.

4- نگرانی(تشویش):کلمه"worry" از یک واژه آنگلوساکسونی به نام"weirgan"، گرفته شده است که به معنی خفه کردن و فشردن گلو تا از بین بردن حیات است.نگرانی نیز تقریبا چنین کاری را در مورد بعضی از افراد انجام می دهد. البته نگرانی(تشویش) یکی از عامل های کاهش انگیزه می باشد. احساسی است که مردم وقتی نگران هستند آن را پیدا می کنند که اگر شکست بخورند چه اتفاقی خواهد افتاد. می ترسند اگر اشتباهی مرتکب شوند کارشان را از دست خواهند داد و شاید بدترین ترسشان این است که در پیش همکاران و همسالانشان تمسخر شوند.

5- عقاید منفی:این عامل به یقین زیان بارترین عامل کاهش دهنده انگیزه می باشد. این عامل گفته دیگران است که به شما صدمهمی زند.موفقیت های بالقوه و بالفعل بسیاری به واسطه عقاید منفی افراد از بین رفته است.اگرشما درحال دریافت کردن عقاید منفی شخص دیگری هستید به خاطر داشته باشید که این فقط یک عقیده است، که ممکن است صحیح باشد یا اینکه ممکن است غلط باشد. به نظر می رسد که ویژگی افراد موفق در زندگی این است که آنان خیلی به ندرت عقاید منفی ای را به طور صریح ابراز می کنند.

6- احساس اینکه در اینجا آینده وجود ندارد:وقتی شخصی احساس می کند که هیچ آینده ای ندارد، بالطبع بی انگیزه می گردد. در بعضی محیط های کاری افراد منتظر مرگ کسی می مانند تا پستش را اشغال کنند. در مواردی دیگر آن ها می دانند که هیچ شانسی برای ارتقای درجه ندارند چون پیشرفت از آن اعضای خانواده حاکمان بود.

در بعضی از سازمان های پیشرفته تعداد سال های خدمت افراد در نظر گرفته می شود در حالیکه در بعضی از شرکت های دیگر همه پست های ارشد از بیرون پر شده اند.

باید پذیرفت که لزوما برای بعضی از تجارت ها بهتر است که رویه و اسلوب مسیر شغلی فراهم نکنند، در بسیاری موارد کارکنان از کارفرمایان به عنوان پله های رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند که البته این کاری صحیح و معقول است.

حقیقت این است که کارمندان و کارفرمایان باید بتوانند شرایط کاریشان را بشناسند و به همدیگر احترام بگذارند. داشتن این احساس که "اینجا آینده ای ندارد" احساسی است که می تواند با مدیریت مناسب اداره شود و از بین برود. اگر مدیری از حقیقت آگاه است که ممکن است در سازمانش فرصت ها یا پیشرفت های شغلی وجود نداشته باشد، حداقل می تواند انگیزه ها و محرک هایی را ایجاد کند که احساس "در اینجا آینده ایی نیست" را کاهش دهد. آنانمی تواند با فراهم کرد موقعیتی برای شناخت کارهایی که به خوبی انجام می شود و با تغییر و تقسیم مسئولیت ها و با مشارکت دادن کارمندان در تصمیم گیری ها و شاید مهم تر از همه اینکه با فراهم کردن فرصت های آموزشی برای کارمندان، این کار را انجام دهند.

7- من احساس ناچیزی(بی اهمیت بودن) می کنم:وقتی شخصی واقعا چنین احساسی دارد، مطمئنا فرد بی انگیزه ای خواهد بود. این احساس معمولا با این جملات بیان می شود که"هیچ کس به من اهمیت نمی دهد"، "من مانند مهره ایی ناچیز در دستگاه بزرگ هستم".

با مدیریتی درست می توان به راحتی مانع این طرز فکر شد و آن را مانند همه عوامل دیگر کاهش دهنده انگیزه از بین برد.مدیران مجهز به مهارت های رهبری و انگیزش می دانند که تعریف و تحسینمی تواند این احساس را از بین ببرد. این کار می تواند فقط یک نامه تشکر آمیز باشد و یا یک نامه شخصی از طرف مدیر ارشد به یک گروه اداری باشد و می تواند به سادگی دانستن نام تک تک اعضاء شرکت به وسیله مدیر کل باشد.

مثال جالبی از شخصی است که یک محل ساختمان سازی را بازدید می کرد. در حین صحبت کردن با یک بنا،از او پرسید که چه کاری انجام می دهد،بنا به او پاسخ داد: من در حال چیدن آجرها هستم. از بنای دوم همان سوال را پرسید و او پاسخ داد"من در حال ساختن دیوار هستم"، بنای سوم به این سوال به این صورت پاسخ داد که"من در حال ساختن یک خانه هستم" کاملا بدهی است که بنای سوم احساس کرده بود که جزئی از این پروژه به حساب می آید که در کنار آن احساس می کرد که فرد خیلی مهمی است به همین دلیل است که سبک مدیریتی از سندروم "بزرگ زیباست" تبدیل به "کوچک زیباست" شده است. شاید ساده ترین و راحت ترین روش از بین بردن احساس بی اهمیتی این باشد که باید گام های فعال و محکمی بر داریم تا به جای گرفتن به دادن بپردازیم. ببنید په کارهای برای دیگران می توانید انجام دهید و چگونه می توانید به آنان کمک کنید؟

8- من نمی دانم چه خبر است:عامل شایع دیگری که کاهشدهنده انگیزه است، این احساس درست یا غلط در افراد است که از جریانات بی خبر هستند. هیچ کس به خودش زحمت نمی دهد که حقیقت را به آنها بگوید و آنها همیشه برای شنیدن خبرها آخرین نفر هستند.

در سازمانی که این احساس، رایج است، اغلب اطلاعات توسط خبر چین ها منتقل می شود، البته این اطلاعات در بیشتر موارد به طور وحشتناکی نادرست هست و تقریبا همیشه منفی است و با بدگویی و شایعات بد جلوه داده می شود.

افراد باید از اطلاعات با خبر باشند و اخبار را از کارفرمایشان بشنوند و نباید با خواندن نشریات محلی از اخبار با خبر شوند. آنها نباید به شایعات وابسته باشند. همان طور که می دانیم شایعه همیشه نادرست است.

9- عدم وجود آموزش: دومین و رایج ترین علت نیاز مردم به مراقبت های پزشکی برای رفع استرس،کمبود آموزش است. با افزایش تقاضاها برای ایجاد تغییرات در محیط کار، به افراد مسئولیت ها و وظایف جدیدی داده می شود.بنابراین مدیران انتظار دارند که این افراد وظایفشان را مطابق انتظارات آنها انجام دهد،اما این افراد آموزش لازم را ندیده اند و راهنمایی هم نشده اند. آنان کار را درست انجام نمی دهند چون نمی دانند چطور آن را انجام دهند یا این که آن کار را به خاطر ترس از اینکه اشتباه کنند،انجام نمی دهند. سپس سعی می کنند این موقعیت ها را پنهان کنند و در نتیجه احساس گناه وحشتناکی می کنند. اما از طرف دیگر، رهبران بدون درک کامل نتایج به کسی مسئولیت نمی دهند و همچنین با تمام وجود از فرهنگ سرمایه گذاری بر روی کارمندانشان و آموزش دادن به آنها استقبال می کنند تا مطمئن شوند که کارهای آن ها به موفقیت ختم می شود.


/ 0 نظر / 23 بازدید