جهان زیر سلطه ژن ها

شدیدی را به جهان تحمیل کرده بود و کمبود مواد غذایی و نیاز به تکثیر و تولید بیشتر خوراک گیاهی و دامی روز به روز بیشتر احساس می شد.

ژنتیک اکنون با شناسایی ابعاد جدیدی از واقعیت زیستی وجود انسان که روز به روز نیز آن را بسط می دهد، همانطور که تا حدودی توانسته دیدگاه های فلسفی موجود درباره انسان را تحت تاثیر قرار دهد و تعریف نوینی از حیات ارائه نماید، ابزار بسیار کارآمدی برای کنترل فرآیند حیات نیز به شمار می رود. ژنتیک بشر را از تولد تا مرگ در کنترل خود در می آورد. کاری که بیولوژی و پزشکی در به کمال رساندن آن به بن بست می رسیدند، اگر ژنتیک به دادشان نمی رسید.

حضورگسترده علوم زیستی در زندگی اجتماعی(بیوسوشیالیتی):

هر روز برای بسیاری از بیماری ها، رفتارها و تصمیم گیری های انسان عوامل ژنتیکی کشف می شوند. به عقیده رابینو در مقابل این نوع جدید از هویت زیستی که وی آن را Biosociality می نامد طبقه بندی های فرهنگی و اجتماعی مثل سن، جنس و... قدرت خود را از دست می دهند. یا به نوعی تحت کنترل و تسلط ژنتیک قرار می گیرند.

مفهوم بیوسوشیالیتی در سال1992توسط انسان شناس دانشگاه برکلی، پل رابینو ساخته و پرداخته شد. رابینو به هنگام وضع این مفهوم معتقد بود به زودی ژنتیک از یک مفهوم صرفا بیولوژیک، فاصله گرفته و به امر مهمی در ساخت هویت اجتماعی افراد بدل خواهد شد. وی این سیطره ژنتیک و به طور کل بیولوژی بر زندگی اجتماعی را Biosociality نامید. حضور ژنتیک در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی به وضوح دیده می شود. ژنتیک با بیان قدرت خود مرتب بر آن می افزاید و به یکی از مهم ترین ها و شاید تنها فاکتور مهم در تصمیم گیری های اجتماعی انسان ها بدل می شود. ژنتیک به سرعت قدرت خود را برای تصمیم گیری برای خصوصی ترین بخش های زندگی انسان افزایش می دهد. از انتخاب شریک زندگی گرفته تا تصمیم گیری برای پایان دادن به زندگی. متخصصان ژنتیک مرتب برای رفتارهای مختلف انسان ها به دنبال عوامل ژنتیکی می گردند و اعلام می دارند که بسیاری از آنها را پیدا کرده اند.

راز DNA در چیست؟

دوروتی نلکین و سوزان لیندی در کتاب افسون ژنتیک سعی در بررسی و توضیح موقعیت علم ژنتیک به عنوان علمی که نقش پررنگی در فرهنگ قرن 21 دارد و ارتباط تنگاتنگی با بسیاری از ابعاد فرهنگی و اجتماعی زندگی انسان برقرار نموده، دارند. همچنین مفهوم ژن در اذهان عمومی به عنوان یک برساخته اجتماعی مورد توجه و بررسی ایشان قرار گرفته است.

در این کتاب، به ایجاد حرکت های وسیع در راستای استفاده از قدرت ژن در کشورهای پیشرفته و حتی در سطح بین المللی پس از کشف ساختار DNA اشاره می شود که از این میان می توان به پروژه ژنوم انسانی، اصلاحات ژنتیکی محصولات گیاهی و نژادهای حیوانی اشاره نمود. حتی این کارها تا تهیه بانک های ژنی و فروش و مبادله آنها نیز پیش رفته اند که همین امور باعث ایجاد یک سری طبقات اجتماعی می شود. طبقه ای که صاحب قدرت استفاده از این تکنولوژی ها و اطلاعات است و طبقه ای که به آنها دسترسی ندارد و یا طبقه ای که به آنها نیازمند است یا نیاز به آنها برایش ساخته می شود. توانایی ژنتیک در اصلاح نژادهای گیاهی و حیوانی ارتباط تنگاتنگ آن با دنیای اقتصاد را جالب توجه می سازد و پروژه ژنوم انسانی بحث بر سر مالکیت اطلاعات ژنتیکی جمعیت های انسانی را داغ و مسئله برانگیز می نماید.

مسئله دیگری که در این کتاب مورد توجه قرار گرفته اهمیت دادن رسانه ها به ژنتیک و راه یافتن ژن با علامت نمادین مارپیچ های DNA به بسیاری از صحنه های تجاری و تبلیغاتی است. مارپیچ های DNA حتی در اطراف خود ما در ساختار چراغ های روشن کننده فضاهای عمومی شهری، اسباب بازی های کودکان و حتی بستنی ها دیده می شوند.

ژنتیک همچنین با ورود به دنیای علم، پا را از این حوزه فراتر گذاشته و دیگر تنها به عنوان یک کشف و دانش علمی دیده نمی شود. ژنتیک حالا یک نوع ایدئولوژی است، مرزهای میان فیزیک و متافیزیک را درنوردیده است و تعیین کننده مرز میان حیات و عدم حیات گشته است. فلسفه را دچار لرزش شدیدی نموده و سوال بنیادین “حیات چیست؟ را چنانچه از زبان جیمز واتسون کاشف ساختار DNA    می شنویم در مفهوم زیستی آن تقلیل داده و کشف نقشه ژنتیکی انسان را پاسخی دقیق و کامل برای آن می انگارد. وی همچنین در مصاحبه هایی که پس از کشف ساختار DNA انجام داده بود، DNA را به نوعی ترسیم گر سرنوشت انسان و آینده وی معرفی می نماید. واتسون در مصاحبه ای که در سال 1993 با مجله تایم انجام داده بینش خود را بسیار روشن بیان می کند. به عقیده وی، "برخلاف گذشته که ما فکر می کردیم سرنوشتمان در ستاره ها نوشته شده، حالا می دانیمکه سرنوشتمان روی ژن هایمان نوشته شده است." ژنتیک با صراحت تمام آمده تا بگوید از ازل تا ابد را در دست دارد. علم ژنتیک علمی است کاملا مطابق با معیارهای علمی روز و با سیطره بر فرهنگ و جامعه، نبض جهان امروز را به خوبی در دستان خود گرفته است.

ژن به مثابه قادر مطلق

با پروردن ایده جبر ژنتیکی در باور عمومی، همه چیز، نیک و بد، خوشایند و ناخوشایند، دوست داشتنی و نفرت انگیز به عاملی طبیعی و خارج از قلمرو اختیارات انسانی نسبت داده می شود و با وعده توانایی کنترل این عوامل خودخواه و دیکتاتور، توسط صاحبان دانش ژنتیک، باز هم مسائل در بازی قدرت پیچیده تر خواهند شد. چگونه می توان از این دانش نوین بهره مند شد؟ چه کسانی می توانند چنین کنترلی را بر ژن های ما اعمال کنند؟ آیا با دادن اختیار به ایشان همان کاری را که ما می خواهیم انجام می دهند؟ آیا می توان به صحت ادعاهایشان اطمینان داشت؟

و در آینده ای شاید نه چندان دور: آیا ما همان کسی هستیم که قرار بوده باشیم؟ یا آنچه پدر و مادرمان خواسته اند؟ آیا ما همان هستیم که پدر و مادرمان خواسته اند یا متخصصان ژنتیک نتوانسته اند آنچه وعده داده اند را انجام دهند؟

این مسئله بر روی روابط اجتماعی ما هم تاثیرگذار خواهد بود. حتی مفاهیمی مثل عشق نیز دستخوش تغییر خواهند شد: آیا منم که عاشق شده ام یا بروز ژن های من؟ آیا من چیزی به جز ژن ها و دستوراتشان هستم؟ آیا او خودش است یا آنچه دیگران خواسته و ساخته اند؟ آیا فرزندانی که با او خواهم داشت از ذخیره ژنی خوبی برخوردار خواهند شد؟

یا تعریف ما از بدنمان، از بیماری، چاقی، زیبایی یا زشتی چهره و انداممان، حتی تندخویی و خوش اخلاقی همگی به ژن ها نسبت داده می شوند و ما از سویی خود و دیگران را بی تقصیر و از سوی دیگر ناتوان در تغییر آنها می دانیم.

پیوند ژنتیک با اساسی ترین حوزه های زندگی انسان که در میان آنها می توان به حیات و مرگ، ازدواج و فرزندآوری، تعیین دایره محارم و نسبت های خانوادگی، قوانین ارث، سلامتی و بیماری و حتی درستکار یا خلافکار بودن انسان ها اشاره کرد، موجب اهمیت یافتن ژنتیک علاوه بر حوزه پزشکی و زیستی در حوزه هایی چون حقوق قضایی و جزایی، اقتصاد، علوم اجتماعی می شود.

دانشمند در این عرصه مانند ماجراجویی جوان است که تنها رویای دست یابی به حقیقت را در سر دارد. حقیقتی که همه چیز را در آن می بیند. مسلما دانشمندان در این میان با منتقدان و نکته سنج هایی هم رو به رو بوده اند. برای عبور از صف منتقدان و مخالفان برخورداری از حمایت عمومی لازم است که البته با داعیه ای که متخصصان ژنتیک در سر داشتند کار دشواری نیست:

سلامت انسان ها در خطر است و ما راه نجات آن را پیدا کرده ایم! دوران به دنیا آمدن نوزادان بیمار به پایان رسیده است!

می توان از به دنیا آمدن انسان های بزهکار و بد طینت جلوگیری کرد! ناباروری دیگر بی معنی است!

منابع غذایی پایان ناپذیر خواهند شد!

این ادعاها و وعده وعیدها برای هر علم یا ایدئولوژی ای می توانند مشروعیت و اقبال عمومی را فراهم نمایند. حیات، ارزشمندترین گنج انسان در دست دانشمند است.

نتیجه گیری

اما آنچه پیش خواهد آمد به آسانی قابل پیش بینی نیست. همانطور که در دهه 1940 دانشمندانی که توانستند پدیده شکافت هسته ای را در اورانیوم توضیح دهند شاید هیچگاه فکر نمی کردند در حال رقم زدن چه سرنوشتی برای هیروشیما و جهان هستند. آنها تنها داشتند در علمی که بشر را روز به روز شگفت زده تر می ساخت پیشرفت   می کردند. شگفتی ها را در می یافتند و شگفتی رقم می زدند. در دل ریزترین ذرات هستی تغییر ایجاد می کردند بدون اینکه تصمیم داشته باشند هستی را ذره ذره و ریز ریز کنند و از هم بپاشند. فیزیک هم سودایی در سر داشت و آن شاید گسترش محدوده سلطه انسان بود بر جهان! پا گذاشتن به کرات دیگر! سفر به اعماق زمین و دریاها و شناخت رمز هستی از دل کوچکترین ذره ها! اما آنچه رخ داد، یک اشتباه بود، سیاست بود یا هوس، مهم این است که هیروشیما اتفاق افتاد و نمی توان بازگشتی برای آن متصور شد یا آن را از حافظه بشر زدود. بمب اتم ساخته شد و جهان یا حداقل زمین برای همیشه در زیر سایه تهدید آن خواهد ماند. حتی نمی توان بمب های اتم را نابود کرد بدون آنکه نابودی بیافرینند!

چه طور می توان اطمینان داشت اکنون که با در دست داشتن علمی با کارآیی ژنتیک که مدعی است می تواند صفاتی را که در انسان هایی که هنوز به دنیا نیامده اند بروز خواهد یافت شناسایی نماید، در دنیایی که رقابت بر سر دستیابی به منابع محدود طبیعی میان انسان هایی که حالا بیشتر از قبل هم زنده می مانند و از زمین محدود استفاده      می کنند موج می زند تنها به کارهای بشردوستانه و عام المنفعه برای نوع بشر خواهد پرداخت؟

متخصصان ژنتیک به همه جا سر می زنند. هرچه را که می توانند تغییر دهند تغییر می دهند و به زعم خود اصلاح می نمایند. گاوی که شیر بیشتری برای انسان ها تولید کند گاو بهتر است و تقویت ژن هایی که این صفت را بروز می دهند اصلاح به حساب می آید. میوه هایی که یک دست تر و ماندگارترند و سریع تر به بار می نشینند برای بازار مفید ترند، پس نژاد درختان در این راستا اصلاح خواهد شد.

اکنون سوال این است که درباره انسان چه طور؟ کدام نژاد برتر است؟ کدام انسان مفیدتر است؟ آنها که بیشتر کار می کنند؟ آنها که کمتر می فهمند؟ آنها که با معیارهای زیبایی شناسانه ما بیشتر همخوانی دارند؟ چه کسی انتخاب می کند، که، باید بماند و چه کسی نه؟ کدام افراد باید بیشتر شوند و کدام یک بود و نبودشان فرقی نمی کند و شاید فقط فضای تنگ زمین مملو از جمعیت را اشغال کرده اند! آیا باید انسان هایی برای فرمانبرداری قدرت های بزرگ طراحی کرد و از سویی طراحی هایی برای بقای حیات بزرگان انجام داد؟ چه کسانی حاضرند هزینه های هنگفت انجام پروژه های تحقیقاتی و اجرایی ژنتیک و اصلاح نژادی را تأمین کنند؟ آیا حاضرند آنچه را تا این اندازه برایش هزینه می کنند در اختیار دیگرانی که پولی برای خرج کردن ندارند هم قرار دهند؟

قابل انکار نیست که نیاز به پیشرفت های ژنتیک در مسائلی چون درمان بیماری هایی که انسان مدرن روز به روز بر شمارشان می افزاید بسیار عمیق احساس می شود. اما چگونه می توان اطمینان داشت که حتی در استفاده های درمانی هم با نابرابری های بزرگ روبه رو نخواهیم شد. آیا امکان استفاده از سلول های بنیادی برای درمان سرطان های صعب العلاج برای همه وجود دارد؟ آیا همه می توانند از داشتن یا نداشتن ژن سرطان سینه مطلع شوند و مانع انتقال آن ژن به نسل بعد از خودشان شوند. آیا همه می توانند فرزندانشان را قوی و سالم و مصون در مقابل بیماری های شناخته شده طراحی کنند؟ اصلا آیا دستکاری های ژنتیکی با عواقب ناشناخته ای که ممکن است داشته باشد بشر را آنقدر شگفت زده نخواهد کرد که در راهی بی بازگشت قرار گرفته و توان تغییر آنچه انجام داده را نداشته باشد؟ آیا دستکاری ژن آلزایمر بیماری یا اختلال ژنتیکی ناشناخته یا پیش بینی نشده ای را موجب نخواهد شد؟ اینها و هزاران آیا و اگرهای دیگر مرتب زنگ خطرهایی در گوش انسان به صدا در خواهد آورد.

نمی توانیم منکر نیاز به پیشرفت های ژنتیک شویم، چراکه نیازهایشان به نوعی قبل از خودشان بوجود آمده اند. این نیازها مرتب شاخ و برگ پیدا می کنند و پر و بال می گیرند. اما برای تأمل در پیشروی این علم به قدرتی برای تعدیل این نیاز ها احتیاج داریم. به توان رسانه ای برای آگاه سازی انسان هایی که گمان می کنند با انتخاب خصوصیاتی که برای فرزند خود مناسب می بینند تنها دارند از آزادی های شخصی شان استفاده می کنند و حتی به نسل بعدی که دارند آینده ای که دوست دارند را برایش رقم می زنند لطف غیرقابل جبرانی نموده اند. آنها این توانایی را نیاز و احتمالا در آینده ای نه چندان دور حق مسلم خود می دانند بدون اینکه از تأثیرات غیر قابل جبرانی که احتمالا بر نوع بشر و طبیعت خواهند گذاشت اطلاعی داشته باشند.

/ 0 نظر / 52 بازدید